مصاحبه ها

موشک ۳۴ ساله شد : دوست دارم با پیراهن ایران مقابل هامبورگ از فوتبال خداحافظی کنم

مرجع خبری پرسپولیس : کیا آنقدر از ما دور بوده که حالا با وجود اینکه ۲سال است به ایران برگشته باز هم انبوهی سوال نپرسیده از او وجود دارد.

 

کیای دوست‌داشتنی سر قولش هست و باز هم در مورد پرسپولیس صحبت نمی‌کند اما بر کسی پوشیده نیست که دلش جایی حوالی اردوگاه قرمز گیر است. موشک دوست داشتنی قرمزها از گذشته و آینده‌اش صحبت کرده است.

 

بازگشت به ایران خوش گذشته؟

(خنده) نه، اصلا خوش نگذشت. شرایط سختی داشتم، اما به اتفاقات امسال با داماش امیدوارم.


فوتبال ایران نسبت به وقتی که آن را ترک کردی، چقدر عوض شده؟

وقتی که من رفتم، فوتبال ایران هنوز آماتور بود، اما حالا ۱۰ دوره از لیگ حرفه‌ای گذشته و شرایط دگرگون شده. هر چند که هنوز معتقدم اسمش بیشتر حرفه‌ای است.


برگردیم به عقب‌تر، زمانی که به آلمان رفتی فکر می‌کردی آنجا پاگیر بشی؟

پیش‌بینی‌اش سخت بود، چون یک جوان ۲۱ ساله بودم و شناختی از فوتبال خارج از ایران نداشتم. اما به نظر انتخاب‌های درستی داشتم، خصوصا هامبورگ. روزی که می‌خواستم از ایران بروم، خود همین آقای عابدینی یک پیشنهاد چهار میلیون دلاری جلوی من گذاشت، اما من خیلی سفت و محکم تصمیم گرفتم قید پول را بزنم و با رقمی بسیار پایین‌تر به اروپا بروم. آنجا هم پله‌پله بالا آمدم.


پرتاب شدن از یک محیط آماتور به حرفه‌ای حتما سخت است؟

بله، من از یک فوتبال کاملا آماتور به جایی رفته بودم که سرآمد نظم در دنیاست. حتی زبان هم بلد نبودم. ما خانواده پرجمعیت و عاطفی‌ای هم هستیم و خصوصا برای همسرم فوق‌العاده سخت بود تا به شرایط جدید عادت کند. اما بعد از مدتی ما از زندگی در هامبورگ که شهر زیبایی است، لذت بردیم.


کریم باقری به خاطر ندانستن زبان با مشکلاتی در آلمان مواجه شد و حتی سر یکی از تمرینات نرسید، از این اتفاقات برای تو هم افتاد؟

اوایل مترجم داشتم، همه چیز را چند بار می‌پرسیدم. بالاخره آنها روی دقیقه و ثانیه حساس هستند و برای آن جریمه در نظر می‌گیرند. من زبان را در محیط یاد گرفتم، البته هنوز هم به خوبی زبان مادری آن را صحبت نمی‌کنم.


قصد داری برای زندگی دوباره به هامبورگ برگردی؟

قطعا، آلمان کشوری است که شرایط زندگی در آن بسیار راحت است.


در مدت این چند سال رفتاری نژادپرستانه از آنها دیدی؟

من چیزی حس نکردم. حتی بعضی مواقع احساس می‌کردم من را بیشتر از بازیکن کشور خودشان دوست دارند.


با بازیکنی در آلمان ارتباطت را حفظ کردی؟

ما با چند خانواده ایرانی و آلمانی آنجا معاشرت می‌کردیم، اما اصولا من آدم رفیق‌بازی نیستم؛ ولی با همه ارتباط خوبی دارم.


بین ایرانی‌ها چطور؟

با سه نفر خیلی رفیقم؛ ادموند بزیک، یحیی گل‌محمدی و رضا ترابیان. ۱۴، ۱۵ سال است که ما با هم رفت و آمد خانوادگی داریم.


و بین مربیان؟

آقای دوستی که من فوتبالم را به ایشان مدیونم.


در مورد رقم قراردادت برای رفتن به آلمان گفتی، در آن دوره خیلی حرف و حدیث در مورد آن بود. اینکه به حساب شخصی علی پروین ریخته شده و شایعاتی از آن دست.

در هر حال پرسپولیس از آن انتقال بودجه یکی، دو سال خود را درآورد و حالا اینکه سر پول چه بلایی آوردند، خیلی به من ارتباطی ندارد.


شرایط قراردادت طوری بود که حتی بعد از رفتن از بوخوم هم گویا باید رقمی به پرسپولیس می‌دادی؟

بله، تا چند سال این اتفاق افتاد.


از دادن این پول راضی بودی؟

بله، من با رضا و رغبت به پرسپولیس پول می‌دادم، چون در این تیم رشد کردم. همیشه هم گفتم هر چقدر که از انتقال من پول گیرشان آمد، نوش جان‌شان.


روز خداحافظی مهدوی‌کیا از هامبورگ حتما روز خاطره‌انگیزی برای خود اوست؟

آه… بله، روز قشنگی بود. وقتی دور آخر را در آن استادیوم زدم، همه گریه می‌کردند و من هم همین‌طور کمتر پیش می‌آید آلمانی‌ها برای یک بازیکن خارجی این‌قدر سنگ تمام بگذارند.


تو هم با این تیم کم افتخار کسب نکردی.

بله، ما قهرمان جام یوفا شدیم، سوم بوندس‌لیگا شدیم، دو بار چهارم شدیم، دو بار در جام باشگاه‌ها حاضر شدیم. چند سال هم برای بقا جنگیدیم. من با این تیم بالا و پایین زیادی تجربه کردم.


یک سال هم خیلی برای ماندن در تیم با سرمربی جنگیدی.

توماس دال خیلی اذیتم کرد، من هم خیلی با او جنگیدم.


او اعتقادی به تو نداشت، اما خودت را به او ثابت کردی.

خیلی سخت است که یک مربی در چشم تو نگاه کند و مستقیما بگوید که باید بروی، چون تو را نمی‌خواهم. هیچ‌کس فکرش را نمی‌کرد که من بتوانم در این تیم ماندگار شوم، اما طوری تمرین کردم که او چاره‌ای جز استفاده از من نداشت. حتی وقتی ۱۰ دقیقه به من بازی می‌داد، یا گل می‌زدم یا پاس گل می‌دادم. آنجا رسمی هست که آخر فصل باشگاه‌ها یک میهمانی می‌گیرند، یادم هست که آنجا من را بغل کرد و جمله‌ای گفت که معادل فارسی‌اش تقریبا این می‌شود: «تو من رو از رو بردی.» همین زوم‌دیک که الان به پرسپولیس آمده و کمک‌مربی بوخوم بود، می‌تواند شهادت بدهد که چه روزهای سختی به من گذشت.


فقط با تمرین این جنگ را بردی؟

من به خاطر نوع حرف زدن او انگیزه مضاعفی گرفتم. مثلا روی تردمیل آخرین سرعتی که فوتبالیست‌ها می‌دوند ۱۸ است، اما من به مربی بدنسازمان گفتم می‌خواهم با سرعت ۲۰ بدوم. با این سرعت دو دقیقه دوام آوردم، بعد از روی تردمیل پرت شدم پایین. مربی بدنسازمان همان موقع به سرمربی گفت این بازیکن جنگ را با تو شروع کرده و به راحتی کنار نمی‌رود.


تماشاگران هامبورگ هم تو را به صورت عجیبی تشویق می‌کردند و اسم کوچیکت را می‌کشیدند.

این رسم از زمان رودی فولر در آلمان به وجود آمده، هر وقت او پا به توپ می‌شد، فریاد می‌زدند رووووددی‌ی‌ی. بعدا عین همین کار را در مورد من می‌کردند و هر جای زمین بودم، وقتی توپ زیر پایم می‌آمد، می‌گفتند میدی‌ی‌ی‌ی و توقع داشتند که استارت بزنم.


مثل اینکه آنقدر که آلمانی‌ها مهدوی‌کیا را تحویل گرفتند، ایرانی‌ها قدرش را ندانستند؟

من این همه سال در فوتبال آلمان بازی کردم، اما متاسفانه تلویزیون ایران هیچ‌وقت توجهی به من نکرد. هیچ خبرنگاری سراغ من را نگرفت. یک برنامه هم که در مورد لژیونرها ساختند، اصلا پخش نشد. جالب است که یک خاطره برای شما تعریف کنم، یک روز رفتم سر تمرین دیدم یک لشکر خبرنگار خارجی آمده سر تمرین. قضیه این بود که یک بازیکن ژاپنی به نام تاکاهارا آمده بود فقط تست بدهد. حداقل ۱۰ تا شبکه خبری ژاپن خبرنگار و دوربین فرستاده بودند. آن وقت من آنجا شش سال فیکس بازی کردم، هیچ‌کس سراغم را نگرفت. البته اگر دروغ نگویم، یک بار یک دوربین فرستادند که آن هم ماجرای جالبی دارد.


چه ماجرایی؟ تعریف کن.

فکر کنم با بایرن بازی داشتیم که گفتند خبرنگار تلویزیون ایران از برلین با یک دوربین آمده برای مصاحبه. اتفاقا چون روز قبل از بازی بود، باشگاه اجازه مصاحبه نمی‌داد. خلاصه به زور خواهش و تمنا اجازه گرفتم که با دوربین او مصاحبه کنم. فکر می‌کنید آقای خبرنگار چی پرسید؟ پرسید «برنامه شما چیه؟!» همان‌جا گفتم دوربین را نگه دار، این چه سوالیه شما می‌پرسید؟ شما سه ساعت از برلین پرواز کردید آمدید هامبورگ از من بپرسید برنامه‌ام چیه؟ حداقل چهار تا سوال درست و حسابی آماده می‌کردید. خلاصه این هم تنها مصاحبه من با ایرانی‌ها بود.


اکثر بازیکنان ایرانی که به آلمان آمدند، حتی تا بایرن‌مونیخ هم پیش رفتند، اما عمر حضورشان در این تیم کم بود؛ تو چرا بایرن نرفتی؟

بایرن‌مونیخ مثل پرسپولیس است. اگر فیکس بازی کنید، اوج می‌گیرید. اما اگر بازی نکنید به مشکل برمی‌خورید. علی دایی به نظرم در این تیم خوب عمل کرد و اینکه چطور رفت هرتابرلین را نمی‌دانم. من هم یک پیشنهاد فوق‌العاده از شالکه داشتم، اما وقتی شما شرایط خوبی در یک تیم دارید، دلیلی ندارد که الکی جابه‌جا شوید. بالاخره تغییر شرایط زندگی سخت است، حتی از هامبورگ به فرانکفورت، چه برسد به یک کشور دیگر.


اما بالاخره تو در سن پایین‌تر این سختی را به خودت دادی و به آلمان رفتی، پس می‌توانستی آنجا هم ریسک کنی. مثلا اگر از بارسلونا پیشنهاد داشتی، نمی‌رفتی؟

بارسلونا که خیال‌پردازی است، من هم آرزوی بارسلونا را نداشتم؛ اما یک دوره در جام باشگاه‌های اروپا زمزمه‌هایی از منچستر بود، اما شرایط قراردادم آنقدر پیچیده بود که مجبور شدم در هامبورگ بمانم.


 

همان جام باشگاه‌هایی که مقابل یوونتوس درخشیدی؟

آن مسابقه شاید جزو بهترین بازی‌های باشگاه هامبورگ در تاریخش باشد. در موزه هامبورگ شما می‌توانید گوشی بگذارید و آن مسابقه را با صدای گزارشگر تماشا کنید. این فیلم همیشه در آن موزه هست. ما بازی ۳‌­بریک باخته را ۴ بر ۳ بردیم. همه تماشاگران، کوسن‌هایی که زیر صندلی داشتند را از هیجان پرت کردند داخل زمین. یوونتوس همه ستاره‌هایش را داشت؛ زیدان، دل پیه‌رو، داویدز و… ما حتی در تورین هم بازی را بردیم.


آرزوی برآورده نشده در فوتبال داری؟

قهرمانی با هامبورگ در بوندس‌لیگا. دو سال خیلی به آن نزدیک شدیم، اما نشد.


برگردیم به فوتبال ایران. چرا نسل مهدوی‌کیاهای ایران در فوتبال اروپا منقرض شده؟

چون یک قفل دو کیلویی زدند به سردر باشگاه بانک ملی.


یعنی باشگاه‌هایی که کار پایه می‌کنند؟

بله، آنها من را به مراسم خودشان دعوت کردند، فکر می‌کردند تقدیر و تشکر می‌کنم، اما همان‌جا روی سن رفتم و انتقاد کردم که چرا بانک ملی دیگر به فوتبال پایه توجه نمی‌کند؟


جام‌جهانی نرفتن چقدر در این اتفاق موثر بود؟

بالاخره جام‌جهانی یک ویترین است، اما شرایط و کیفیت بازیکنان فرق کرد. تیم سال ۹۸ نسل طلایی فوتبال ایران بود که سخت است تکرار شود. من در پرسپولیس سه سال فیکس بودم، وقتی در تیم ملی بازی می‌کردم می‌گفتند جوان است، اما حالا یک جوان وقتی یک بازی برای پرسپولیس می‌کند، می‌گویند پدیده است و باید به تیم ملی دعوت شود.


از آن نسل بازیکنی بود که به حقش نرسیده باشد؟

مهدی پاشازاده که در لورکوزن رباط پاره کرد، او می‌توانست بالا بیاید. یا رضا شاهرودی که در تیم ملی عالی بود، اما در جام‌جهانی روز قبل از بازی یوگسلاوی مچش خراب شد. او اگر مصدوم نمی‌شد، حتما لژیونر می‌شد.


در یک دوره‌ای متهم شدی به کم‌کاری برای تیم ملی.

این مربوط به تیمی است که در آن راحت نبودم، یعنی سال ۲۰۰۰ که تیم ما در لبنان اوت شد. دلیلش هم این بود که من در تیم باشگاهی‌ام جا افتاده بودم، اما در تیم ملی ترکیب مدام تغییر می‌کرد.


چند بازی ملی داری؟

دقیق نمی‌دانم، ۱۰۷ یا ۱۰۸ تا. البته من از ۵۰، ۶۰ بازی ملی صرفنظر کردم، چون بازی‌های کم‌اهمیتی بودند و بازیکنان جوان در آنها فرصت حضور پیدا کردند.


اما علی دایی همین بازی‌ها را آمد و رکورددار بازی ملی شد و من هم قبول نمی‌کنم که رکورد داشتن بازی ملی برای بازیکنی مهم نباشد.

من در مورد دیگران حرف نمی‌زنم، اما همین کار من باعث شد حسین کعبی در تیم ملی مطرح شود. چرا من در یک جام کم اهمیت نباید جایم را به یک جوان بدهم تا او هم خودی نشان دهد؟ اگر رکوردشکنی برایم مهم بود، آن ۵۰ بازی را هم انجام می‌دادم تا رکورددار شوم.


چرا شماره دو؟

این شماره اصلا با من سنخیتی نداشت، چون فوروارد بودم و سالی بیشتر از ۳۰ تا گل می‌زدم. اما وقتی آمدم تیم ملی، سعداوی رفت و من هم شماره دو او را پوشیدم.


از خانواده مهدوی‌کیا باز هم فوتبالیستی درمی‌آید؟

هادی که بدشانس بود، یک خواهرزاده دارم که او هم خوب فوتبال بازی می‌کند.


اولین ماشینی که با آن سر تمرین پرسپولیس رفتی چی بود؟

من آن موقع ماشین نداشتم، چون گواهینامه نداشتم؛ برادرم من را می‌رساند. بعد هم که گواهینامه گرفتم، یک بی‌ام‌و ۳۲۰ خریدم.


پس از اول هم عشق آلمان بودی؟

(خنده) من دوست دارم ماشین خوب سوار شوم، حالا هم پورشه دارم.


پس از آن دست بازیکنان نبودی که از فقر به همه‌جا می‌رسند؟

پدرم از اولین فروشنده‌ها و واردکننده‌های لوازم اتومبیل بود. این شغل در خانواده ما موروثی است.


پس تو هم بیزینس­ات لوازم یدکی ماشین است؟

نه، من بیزینسی غیر از فوتبال ندارم.


مهدی مهدوی‌کیا روزی سرمربی یک تیم بزرگ می‌شود، این‌طور نیست؟

قطعا دوست دارم در فوتبال بمانم، اما باید با برنامه و پله به پله جلو بروم.


ممکن است در مربیگری هم لژیونر شوی؟

خیلی علاقه‌مند هستم که با باشگاه هامبورگ کار کنم، ارتباطش را هم دارم. شاید کار را از رده‌های پایه هامبورگ شروع کنم.


اگر به تو هم ناگهان سرمربیگری تیم ملی یا پرسپولیس پیشنهاد شود چه؟

قبول نمی‌کنم. من گفتم زمانی که در تیم ملی مثمر ثمر نباشم، خداحافظی می‌کنم؛ در ۳۲ سالگی این کار را کردم. حالا هم می‌گویم وقتی نتوانم با بازیکنان زیر ۲۰ سال رقابت کنم، کلا از فوتبال خداحافظی می‌کنم که این کار را هم خواهم کرد.


پس تمرکز کردی روی سرمربیگری هامبورگ؟

این هم کمی رویاپردازانه است، اما شما به هرچه که بخواهید و تلاش کنید، می‌رسید. حالا بگذارید اول از فوتبال خداحافظی کنم، بعد در آن مورد تصمیم می‌گیرم.


از تیم ملی سال ۹۸ خیلی‌ها وارد عرصه مربیگری شدند.

بله، علی دایی موفق‌ترین آنها است. خداداد هم مربیگری کرد که البته الان نمی‌دانم کجاست. استیلی هم شروع کرده، کریم باقری که خودش نمی‌خواهد مربیگری کند. به هر حال امیدوارم آن ۱۱ نفر سرمربی ۱۱ تیم لیگ برتری شوند.


مهدوی‌کیا کمتر در این سال‌ها جنجال درست کرده که آخرین آن مربوط به همین داستان پرسپولیس است و اینکه استیلی را دروغگو خطاب کردی.

همیشه دوست دارم تعاملم با همه براساس احترام باشد، اما انسان از آهن نیست و بعضی وقت‌ها مجبور به واکنش می‌شود.


می‌خواهی مدیریت را در فوتبال تجربه کنی؟

مدیریت بحث دیگری است، چند سالی است که روی آن فکر می‌کنم و می‌خواهم روی بازیکن‌سازی و کارهای پایه کار کنم، نه مدیریت در سطح کلان.


بالاخره برمی‌گردی تا با پیراهن پرسپولیس از فوتبال خداحافظی کنی؟

(مکث) بماند!


چه بازی‌ای برای خداحافظی‌ات رویایی است؟

همیشه دوست داشتم که در بازی تیم ملی مقابل هامبورگ در ورزشگاه هامبورگ از فوتبال خداحافظی کنم. مثلا نیمه اول را برای هامبورگ بازی کنم و نیمه دوم برای تیم ملی؛ همیشه در ذهنم به این بازی فکر می‌کنم.

 


پاس گل «کیا» به خیرین/ کفشی که با آن به آمریکا گل زد را به حراج می‌گذارد


وقتی مهدی مهدوی‌کیا در جلسه مطبوعاتی‌اش در باشگاه داماش اعلام کرد قصد دارد بخش اعظم قراردادش را صرف تاسیس موسسه‌ای جهت کمک به بیماران سرطانی و کودکان بی‌سرپرست کند، تمام حاضران در آن جلسه او را یک کف مرتب میهمان کردند. کیا تمام ویژگی‌های یک ستاره را دارد فوتبالیستی محبوب و حرفه‌ای که اتفاقا راه و رسم استفاده از «برند» مهدوی‌کیا بودن را می‌داند. او می‌داند که اسمش می‌تواند بسیاری از خیرین و حتی دیگر ستاره‌هایی که دستی درکار خیر دارند زیر پرچم موسسه‌ای که او قصد تشکیل آن را دارد جمع کند. اتفاقی بزرگ و فرخنده که از دو چهره‌ای متمایز برجای خواهد گذاشت. مثل تمام استارهای دنیا که تا دلار آخر ثروت‌های خود را در حساب‌های بانکی پس‌انداز نمی‌کنند و بردر آن قفل نمی‌زنند. کیا در خارج از مصاحبه از فکرهای بزرگش برای به راه انداختن حرکتی بزرگ و خیرخواهانه گفت. او فکر همه‌جایش را کرده و تمام ابزارها را هم برای عملی کردن نیتش به کار خواهد گرفت. همین‌قدر بدانید که او در کلکسیون فوتبالی‌اش کفشی که با آن حساس‌ترین گل تاریخ فوتبال ایران مقابل آمریکا را هم به ثمر رسانده کنار گذاشته تا به وقتش آن را هم در حراج بزرگی که به همین منظور برپا خواهد کرد به فروش برساند. مهدی همه بزرگان فوتبال، هنر،‌ سینما و… را هم برای همراهی خود در این کار خیر فرا خواهد خواند. او بازهم پاس گل می‌دهد تا آنها که می‌خواهند گلی هم برای آخرتشان بزنند پا پیش بگذارند.



تیم منتخب تیم ملی به قلم و انتخاب مهدوی‌کیا


۱۳ سال تداوم در تیم ملی زمان کمی نیست. او با نسل‌های متفاوتی از بازیکنان در تیم ملی همبازی بوده از آن تیمی که به جام‌جهانی ۹۸ فرانسه رفت تا جام ملت‌ها در تیم‌های جلال طالبی و امیر قلعه‌نویی و بالاخره مقدماتی جام‌جهانی در کنار دایی و قطبی. بازیکنان زیادی کنار او آمدند و رفتند، اما نکته جالب اینکه وقتی از خود مهدی مهدوی‌کیا خواستیم که با دست‌خط خودش بهترین همبازی‌ها و تیم رویایی‌اش را روی کاغذ بیاورد، ترکیبی نوشت که اکثر آن متعلق به همان نسل طلایی سال ۹۸ بودند. اولین اسمی که او روی کاغذ آورد، احمدرضا عابدزاده بود که لحظه‌ای هم در مورد آن تردید نکرد. بعد از آن یک نفر در هر پست، یحیی گل‌محمدی، علی کریمی و علی دایی و بعد از آنها کم‌کم نفرات دیگر ترکیب ۱۱ نفره‌اش را چید. بیشترین تامل را هم در مورد هافبک چپ کرد. شاید بیش از ۱۰ دقیقه طول کشید و نام تمام چپ‌پاهایی را که در طول این سال‌ها کنارش بودند سبک، سنگین کرد و سرآخر هم نام مهرداد میناوند را روی کاغذ نوشت. در مورد سرمربی هم استدلالش این بود که برانکو بهترین نتیجه را گرفته و نتیجه هم از هر چیزی مهمتر است. شاید از همین‌جا بشود نتیجه گرفت اگر او روزی مربی شود، یک مربی نتیجه‌گرا خواهد بود. شما می‌توانید تیم رویایی مهدوی‌کیا را با دست‌خط خودش بخوانید:

 


کیک را به صورت «کیا» کوبیدند/ موشک ۳۴ ســاله شد


بساط جشن تولد این روزها در تمرینات تیم‌های لیگ برتر رونق زیادی دارد و جالب این‌که بیشتر این جشن‌ها به بازیکنان قدیمی و پا به سن گذاشته اختصاص دارد.

بعد از این‌که پرسپولیسی‌ها در اردوی این تیم تولد وحید هاشمیان را جشن گرفتند این بار نوبت هم‌دوره وحید در تیم ملی یعنی مهدی مهدوی‌کیا بود که توسط همبازی‌هایش در داماش سورپرایز شود. همبازی‌های مهدی مهدوی‌کیا در اولین جلسه تمرین داماش پس از بازگشت از اردوی ترکیه با جشنی که برای ۳۴سالگی وی بعد از تمرین ترتیب دادند او را غافلگیر کردند.

تیم پرستاره داماش این روزها حتی در جشن تولد گرفتن هم نمی‌خواهد از رقبا عقب بیفتد. آنها کیک بزرگی برای کیا تدارک دیدند و مطابق رسم جشن‌هایی از این دست کیک را به سر و صورت کیا هم کوبیدند تا مشخص شود او به چهره محبوب اردوگاه رشتی‌ها تبدیل شده است.

به قلم رضا خدادادی/محمدرضا میرشاه‌ولد نشریه گل

اشتراک
مطلع شدن
guest
0 نظرات
جدیدترین
قدیمی‌ترین پرامتیازترین
بازخورد (Feedback) های درون متنی
مشاهده همه دیدگاه ها